Skip Navigation Links
انصراف از پیوندهای مرور
صفحه اصلی
درباره كانون
برنامه‌ها
بخشنامه‌ها
کانون واحدها
انتقاد و پيشنهاد
تماس با ما
سوالات متداول
چاپ صفحهمعرفی سایت به هم دانشگاهی
قصه‌های موفق
انصراف از پیوندهای مرور
عضویت کانون
ثبت نام در سایت
عضویت رایگان
صدور کارت شناسایی فارغ‌التحصیلی
ویرایش اطلاعات شخصی
تمدید کارت
صدور کارت المثنی
صدور کارت شناسایی فارغ‌لتحصیلی(انگلیسی)
آخرین وضعیت صدور کارت
سوالات متداول
بازیابی رمز عبور
انتقادات مربوط به کارت
رمز عبور برای درخواست‌های پستی
خدمات و تسهيلات
مشروح برنامه‌ها و خدمات کانون
اخبار
بازار کار و فرصت‌های شغلی
تحصیلات تکمیلی و تخصصی
تشکل‌ها و نظام‌های صنفی
نظام وظیفه دانشگاهیان
اخبار دانشگاه آزاد اسلامی
اخبار کانون
متقاضیان کار
گزارش تصویری
عکس‌ها
فیلم ها
معرفی سايت به هم دانشگاهی
آخرین قیمت کالاهای روز
قیمت خودروهای داخلی
 
سعید محرابی؛ کارآفرینی موفق در بازار کفش 
 
 

سینا قنبرپور: یک جوان فارغ‌التحصیل رشته نساجی دانشگاه تهران در یکی از خیابان‌های خلوت پایتخت در فروشگاهی که اتفاقا نامی خاص و سخت دارد، کاری متفاوت از سایر فارغ‌التحصیلان دانشگاه انجام می‌دهد. او که اینک 34 سال سن دارد، 10 سالی است که شغل خود را به تولید کفش‌های دست‌دوز ایرانی تغییر داده است. بازار کفش این روزها به شدت خراب است و اژدهای چینی امان بره‌های ایرانی را بریده است. او در این باره می‌گوید: «مقصر خود ایرانی‌هایند. قبلا خیلی بازار کار خوب بود. البته عده بسیاری معتقدند کفش‌های چینی موجب خرابی بازار کفش ایرانی شد. ما همین الان هم می‌توانیم با بسیاری از بازارهای جهانی رقابت کنیم؛ شروطی دارد که باید اجرایی شوند».

او با اینکه محل کارش در خیابان شیخ‌صفی تهران به واسطه ساخت بزرگراه شهید صیاد شیرازی از تردد افتاده و کمتر با رهگذران مواجه می‌شود توضیح می‌دهد که بیشتر مشتریانش از قبل او را می‌شناسند یا به توصیه سایر مشتریان ثابت، سراغش می‌روند. سعید محرابی متولد تهران است و می‌گوید قبل از این کار، در خیابان جمهوری فروشگاه لوازم صوتی تصویری داشته، بعد از مدتی محل این فروشگاه را خریده و وقتی دیده از مدت‌ها پیش در این مکان کفاشی می‌کرده‌اند، خود نیز همان کار را ادامه داده و حتی در رشته نساجی که بی‌ارتباط با این صنعت نیست، هم تحصیل کرده است. او تاکید می‌کند که برای اشراف به کار کفش به شدت مطالعاتش در این زمینه را بالابرده تا بتواند به شکل حرفه‌ای آن را انجام دهد.

گفت‌وگوی حاضر، داستان کسی است که با عشق کارش را انجام می‌دهد ولی اوضاع خراب بازار سبب شده کسی را به ورود به این رشته دعوت نکند. با این حال اگر می‌خواهید کفش مناسب خودتان را پیدا کنید، حتما سری به او و گفته‌هایش بزنید.

***

اسم فروشگاه شما به چه معناست؟ آرداوازد (Ardavazd) از ابتدا نام فروشگاهتان بوده است؟

این یک اسم ارمنی است. صرفا یک اسم است و با توجه به سابقه تاریخی فردی که به همین نام خوانده می‌شده، مد نظر بوده است. آرداوازد، نام سربازی ارمنی در جنگ میان ارامنه و عثمانی‌ها بوده‌ که با توجه به رشادتش که‌ داشته پس از شهادتش مقام والایی نزد ارامنه کسب کرده است.


مگر شما ارمنی‌اید؟

نه، من مسلمانم.


پس چرا این اسم را روی فروشگاه خود گذاشتید؟

این فروشگاه همین اسم را داشت. من سال 1379 آن را خریدم. ابتدا با شریکم اینجا را دیدیم و می‌خواستیم آن را به فروشگاهی برای شغل خودمان یعنی فروش لوازم صوتی تصویری تبدیل کنیم. اما با توجه به اینکه فروشگاه از سال 1335 کار کفاشی و کفش‌دوزی می‌کرد، تصمیمم عوض شد و به سراغ همین حرفه آمدم. به همین دلیل هم نامش را تغییر ندادم.


چه شد که به اینجا و این مغازه آمدید؟

ما در خیابان جمهوری فروشگاه صوتی تصویری داشتیم. فروشگاهمان را فروختیم و آمدیم اینجا را خریدیم. بیشتر موضوع یک جابه‌جایی مطرح بود اما کار به تغییر شغل هم کشید.


خب این کار سختی است. کسی که حرفه و شغلی دارد و در آن تجربه کسب کرده، سخت می‌تواند به شغل دیگری مشغول شود آن هم وقتی شغل دیگر، نیازمند فن و توان خاص است.

بله اول کار، خیلی سختی بود. ولی من شروع به مطالعه کتاب و مجلات تخصصی کردم تا بیشتر با آن آشنا شوم. سپس در دانشگاه و در رشته مهندسی نساجی در دانشگاه تهران قبول شدم. این 2 رشته با هم مرتبط بودند. بنابراین خیلی زود در این راه هم از نظر تئوری و هم از نظر فنی پیشرفت کردم. از این مرحله به بعد، شریکم از من جدا شد، چون من فروشگاه کفاشی را حفظ کردم و همان کار را ادامه دادم.


به هر حال، این کار با شغل قبلی‌تان تفاوت دارد. حتی با وجود تخصصی که شما از نظر تئوری پیدا کردید و رشته تحصیلیتان هم مرتبط است، باز برای من سوال این است که چطور توانستید سوار این کار شوید و حرفه‌ای عمل کنید؟

اول اینکه من می‌خواستم حرفه‌ای باشم. اوایلش ترس هم بود. کار دیگر اینکه تمام سعی خود را به کار گرفتم تا از کیفیت کار در این 50 سالی که این فروشگاه با همین نام چه با من و چه قبل از من کار کرده، کم نشود. البته یک نکته را هم بگویم اگر الان دوباره به سال 1379 برگردم، شاید دیگر به این شغل پا نگذارم.


چرا؟ شما که هم تخصص تئوریک آن را دارید و هم تخصص فنی. با عشق هم به مردم کفش می‌فروشید یا برایشان کفش تولید می‌کنید.

چون اصلا کار کفش مقرون به صرفه نیست. قبلا می‌گفتند کار کفش یک لنگه‌اش سود است، اما کسی فکر نمی‌کند با «بنجل»های کار باید چه کنیم. منظورم همان کفش‌هایی است که همه سایزهایش تمام شده و یک سایز بیشتر در فروشگاه باقی نمانده و کسی هم خریدارش نیست.


کارگاه جداگانه هم دارید؟

بله. کمی دورتر از اینجاست. 13 نفر هم کارگر دارد.


خودتان هم کار فنی انجام می‌دهید؟ منظورم طراحی و تولید است.

سه چهار سالی می‌شود که دیگر خودم مشغول طراحی و قبول سفارش نیستم. قبلا سفارش می‌گرفتم اما الان هیچ کاری جز فروشندگی انجام نمی‌دهم.


در حرفه و صنعت کفش، چه اتفاقی افتاده است؟ آیا همه تقصیرها را باید به گردن کفش چینی و ماجراهایی از این دست بیندازیم؟

نه، به نظر من مقصر خود ایرانی‌هایند. قبلا خیلی بازار کار خوب بود. البته عده بسیاری معتقدند کفش‌های چینی موجب خرابی بازار کفش ایرانی شد. ما همین الان هم می‌توانیم با بسیاری از بازارهای جهانی رقابت کنیم، اما شروطی دارد که باید اجرایی شوند. نکته دیگری هم در این ماجرا قابل تامل است. ببینید چه کسانی سراغ کفش‌های دست‌دوز و سفارشی می‌آیند؟ معمولا افرادی که درآمد مناسبی داشته باشند. بنابراین قشر مرفه و متوسط، 2 دسته از خریداران کفش دست‌دوزند. اما اینک قشر متوسط به پایین دیگر سراغ کفش‌های دست‌دوز نمی‌آیند، زیرا هم موضوع اقتصادی است و هم اینکه فانتزی‌های بازار بسیار شده است.


چه دلایلی موجب این تغییر وضعیت در بازار کفش شده است، کیفیت یا کمیت؟ اگر شما تولید انبوه داشته باشید هم وضع همین‌گونه است؟

ربطی به تولید انبوه ندارد. اما هم به پایین آمدن کیفیت مرتبط است و هم به به پایین آمدن کمیت. سازنده کفش‌ ایرانی، مواد اولیه را باید تهیه کند. تولید‌کننده‌های مواد اولیه که در ایران تولید می‌کنند، کیفیت را پایین آورده‌اند. قیمت بالا رفته اما کیفیت چسب، چرم و سایر اقلام مصرفی مورد نیاز پایین آمده است. هر کسی هم اجناس خارجی مورد نیاز را تولید نمی‌کند. بنابراین وضع محصول با این شرایط نمی‌تواند بهتر از این باشد.


اگر بخواهید مقایسه ملموس‌تری کنید از سال 1379 تا کنون، چه تغییراتی در بازار رخ داده است؟

اگر از منظر فروش بخواهیم نگاه کنیم، وضع بسیار تغییر کرده است. در سال 1379 دست‌کم ماهی 300 جفت کفش می‌فروختیم. قیمت هر جفت هم نهایتا به 30 هزار تومان می‌رسید. الان قیمت 2 برابر شده و حتی بیشتر، اما دیگر ماهی 300 جفت نمی‌فروشیم. این فروش سودی هم ندارد. ببینید هر چه قیمت کفش دست‌دوز بالا برود، از سود آن کاسته می‌شود.


مشتریان شما از چه دسته‌هایی از افراد جامعه‌اند؟ مشتری خاص دارید یا مشتری عام؟

خب به طور معمول کفش دست‌دوز مشتری خاص دارد. البته نمی‌توانم بگویم همه مشتری‌هایمان خاصند. تاثیر مکان هم در این موضوع قابل توجه است. در این محله و به تازگی که به دلیل توسعه بزرگراه صیاد شیرازی، خیابان شیخ‌صفی بریده شده و تردد محلی دارد، دیگر مشتری رهگذر نداریم. با این وضع باید بگویم بیش از 50 درصد کارهایمان سفارشی است. یعنی مشتری می‌آید می‌گوید کفش مورد علاقه‌اش را چه در رنگ و چه در ظاهری برایش طراحی و تولید کنیم.


چه فرقی بین کفش‌های سفارشی و غیرسفارشی شما وجود دارد؟

گاهی اوقات خیلی فرقی نمی‌کند. مثلا در حد تغییر رنگ یک کفش است. اما در موارد بسیاری باید کفش را طراحی کنیم. برای این کار معمولا مشتریانمان از روی ژورنال‌‌های خارجی مدلی را انتخاب می‌کنند. در این حالت، هزینه طراحی قالب و ساخت آن هم به هزینه تولید اضافه می‌شود، زیرا این قالب خاص همان فرد است و کمتر پیش می‌آید برای فردی دیگر کاربرد داشته باشد. البته جنس به کار گرفته شده در کار سفارشی با بقیه تولیدات دست‌دوز فرقی نمی‌کند. در این روش، معمولا یکی 2 بار فرد باید برای پرو بیاید. چون فرم‌ پاها فرق می‌کند. گاهی برای بعضی افراد لازم است روی پا و پشت پا و بخش‌هایی دیگر از آن تغییراتی انجام دهیم.


درست است. مثلا چند سالی است که پوشیدن چکمه در بین خانم‌ها مد شده است. در این مدت بازار از چکمه‌های چینی اشباع شد. اما مشکلی بود که بسیاری از زنان ایرانی فرم پایشان با چکمه‌ها جور درنمی‌آمد و به اصطلاح چکمه به پایشان نمی‌رفت. آن‌ها به سراغ کسانی مثل شما آمدند. خب چرا در چنین حالتی نتوانستیم بازار را به نوعی کنترل کنیم یا به نفع تولید‌کنندگان ایرانی تغییر دهیم؟

ببینید چکمه بلند به دلیل استفاده از چرم جنس قابل‌توجهی نیاز دارد. بنابراین، گران تمام می‌شود؛ پس ما فقط سفارشی‌ها را برای تولید قبول می‌کنیم. در این نمونه آستری چکمه هم از چرم است. چیزی حدود 150 تا 200 هزار تومان برای مشتری هزینه برمی‌دارد. از طرفی طراحی هم دارد. ما بر اساس فرم پا آن را طراحی می‌کنیم و بدیهی است پاشنه و پنجه پا در این کار مبنای الگوزنی برای همه نیست. چون بعضی‌ها پاشنه و پنجه کوچک و ظریف دارند ولی مچ پای آن‌ها درشت‌ است و نمی‌توان با پای مشابه همین اندازه در پاشنه و پنجه آن را مقایسه کرد. از طرف دیگر، در تولید کفش دست‌دوز، به طور کلی همه بچه‌ها زنجیره‌وار به کار مشغولند و کار مکانیزه نیست. برای همین کند پیش می‌رود و نمی‌توان از آن انتظار کار مکانیزه و محصول یک خط تولید را داشت. ولی به هر حال ما در این مدت برای مشتریان بسیاری چکمه‌های چرم خوب و مناسب تولید کردیم که همه هم سفارشی‌ بود.


چرا به فکر مکانیزه کردن نیستید؟ اگر درمان این شغل مکانیزه کردن است، خب چرا پیش‌قدم نمی‌شوید؟

خب مکانیزه کردن خیلی خوب است، اما دستگاه‌های مورد نیاز بسیار گران است. اگر این کار را بکنیم، می‌شویم مثل تمام دنیا. آن وقت دیگر کارگران بیکار‌ می شوند، مثلا در یک بخش از کار که پسی‌سازی نام دارد و رویه کار را درست می‌کنیم یا آن‌ها که کار تیغ‌زنی می‌کنند و برش می‌دهند. این‌ها همه کارگرند و از این راه درآمد دارند. الان حداقل دستمزد برای همین کارگران، 3 هزار و 500 تا 5 هزار تومان است.


شما اصلا سراغ بازاریابی و تبلیغات رفته‌اید؟ چون حتی خود من هم بر اساس توصیه دوستی سراغ شما آمدم که خودش از شما کفش خریده بود.

ببینید 95 درصد کار تجارت به تبلیغات بستگی دارد. ما هم در مجله صنعت چرم یا مجلات مشابه تبلیغ داده‌ایم اما اینکه در روزنامه تبلیغ کنیم نه. چون برای ما فرقی نمی‌کند؛ مشتری‌های ما افراد خاصند، پس خیلی در کارمان تاثیری ندارد.


ولی با توجه به سابقه شما که کم هم نیست، می‌توانید به عنوان یک برند وارد عمل شوید. مثلا تبلیغ‌های تلویزیونی جای مناسبی برای کالاهای شماست. جای شما در این نوع تبلیغات خالی است.

در حال حاضر هزینه چنین تبلیغاتی برای ما برگشت ندارد. این نوع تبلیغات، جوابگوی هزینه‌های ما هم نیست. اما برای نام‌های آشناتری چون چرم مشهد، نوین‌چرم، چرم و میش و... وضع در تبلیغات فرق می‌کند.


اینترنت چطور؟ الان وب‌سایت‌های اینترنتی می‌توانند مولتی‌مدیا پخش کنند؛ کلیپ‌هایی برای معرفی کالا با تصویر و صدا.

خب البته ما وب‌سایت داریم ولی تا به حال امتحانش نکرده‌ایم. آدرس www.ardavazd.com آدرس وب سایت ماست.


ببینید شما آمدید و اینجا را خریدید. اما حاضر نشدید نامش را تغییر دهید، یعنی این نام برایتان مهم بود و سابقه و کارکرد داشت. حالا شما هم یک دهه بر این سابقه افزوده‌اید. دیگر نمی‌توان در مقابل این سابقه بی‌تفاوت بود. این خود نوعی میراث معنوی و تاریخی در فنون محسوب می‌شود. از این منظر چه؟ به آن پرداخته‌اید؟

نه راستش، تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌ام.


بازار کار شما در شهرستان‌ها چطور است؟

خوب است. اتفاقا مشتریان بسیاری از شهرستان‌های مختلف دارم که به ما سفارش کار می‌دهند. حتی مشتری دارم که از خارج از ایران به سراغمان می‌آید و کفش خود را برای تولید به ما سفارش می‌دهد.


در

سینا قنبرپور: یک جوان فارغ‌التحصیل رشته نساجی دانشگاه تهران در یکی از خیابان‌های خلوت پایتخت در فروشگاهی که اتفاقا نامی خاص و سخت دارد، کاری متفاوت از سایر فارغ‌التحصیلان دانشگاه انجام می‌دهد. او که اینک 34 سال سن دارد، 10 سالی است که شغل خود را به تولید کفش‌های دست‌دوز ایرانی تغییر داده است. بازار کفش این روزها به شدت خراب است و اژدهای چینی امان بره‌های ایرانی را بریده است. او در این باره می‌گوید: «مقصر خود ایرانی‌هایند. قبلا خیلی بازار کار خوب بود. البته عده بسیاری معتقدند کفش‌های چینی موجب خرابی بازار کفش ایرانی شد. ما همین الان هم می‌توانیم با بسیاری از بازارهای جهانی رقابت کنیم؛ شروطی دارد که باید اجرایی شوند».

او با اینکه محل کارش در خیابان شیخ‌صفی تهران به واسطه ساخت بزرگراه شهید صیاد شیرازی از تردد افتاده و کمتر با رهگذران مواجه می‌شود توضیح می‌دهد که بیشتر مشتریانش از قبل او را می‌شناسند یا به توصیه سایر مشتریان ثابت، سراغش می‌روند. سعید محرابی متولد تهران است و می‌گوید قبل از این کار، در خیابان جمهوری فروشگاه لوازم صوتی تصویری داشته، بعد از مدتی محل این فروشگاه را خریده و وقتی دیده از مدت‌ها پیش در این مکان کفاشی می‌کرده‌اند، خود نیز همان کار را ادامه داده و حتی در رشته نساجی که بی‌ارتباط با این صنعت نیست، هم تحصیل کرده است. او تاکید می‌کند که برای اشراف به کار کفش به شدت مطالعاتش در این زمینه را بالابرده تا بتواند به شکل حرفه‌ای آن را انجام دهد.

گفت‌وگوی حاضر، داستان کسی است که با عشق کارش را انجام می‌دهد ولی اوضاع خراب بازار سبب شده کسی را به ورود به این رشته دعوت نکند. با این حال اگر می‌خواهید کفش مناسب خودتان را پیدا کنید، حتما سری به او و گفته‌هایش بزنید.

***

اسم فروشگاه شما به چه معناست؟ آرداوازد (Ardavazd) از ابتدا نام فروشگاهتان بوده است؟

این یک اسم ارمنی است. صرفا یک اسم است و با توجه به سابقه تاریخی فردی که به همین نام خوانده می‌شده، مد نظر بوده است. آرداوازد، نام سربازی ارمنی در جنگ میان ارامنه و عثمانی‌ها بوده‌ که با توجه به رشادتش که‌ داشته پس از شهادتش مقام والایی نزد ارامنه کسب کرده است.


مگر شما ارمنی‌اید؟

نه، من مسلمانم.


پس چرا این اسم را روی فروشگاه خود گذاشتید؟

این فروشگاه همین اسم را داشت. من سال 1379 آن را خریدم. ابتدا با شریکم اینجا را دیدیم و می‌خواستیم آن را به فروشگاهی برای شغل خودمان یعنی فروش لوازم صوتی تصویری تبدیل کنیم. اما با توجه به اینکه فروشگاه از سال 1335 کار کفاشی و کفش‌دوزی می‌کرد، تصمیمم عوض شد و به سراغ همین حرفه آمدم. به همین دلیل هم نامش را تغییر ندادم.


چه شد که به اینجا و این مغازه آمدید؟

ما در خیابان جمهوری فروشگاه صوتی تصویری داشتیم. فروشگاهمان را فروختیم و آمدیم اینجا را خریدیم. بیشتر موضوع یک جابه‌جایی مطرح بود اما کار به تغییر شغل هم کشید.


خب این کار سختی است. کسی که حرفه و شغلی دارد و در آن تجربه کسب کرده، سخت می‌تواند به شغل دیگری مشغول شود آن هم وقتی شغل دیگر، نیازمند فن و توان خاص است.

بله اول کار، خیلی سختی بود. ولی من شروع به مطالعه کتاب و مجلات تخصصی کردم تا بیشتر با آن آشنا شوم. سپس در دانشگاه و در رشته مهندسی نساجی در دانشگاه تهران قبول شدم. این 2 رشته با هم مرتبط بودند. بنابراین خیلی زود در این راه هم از نظر تئوری و هم از نظر فنی پیشرفت کردم. از این مرحله به بعد، شریکم از من جدا شد، چون من فروشگاه کفاشی را حفظ کردم و همان کار را ادامه دادم.


به هر حال، این کار با شغل قبلی‌تان تفاوت دارد. حتی با وجود تخصصی که شما از نظر تئوری پیدا کردید و رشته تحصیلیتان هم مرتبط است، باز برای من سوال این است که چطور توانستید سوار این کار شوید و حرفه‌ای عمل کنید؟

اول اینکه من می‌خواستم حرفه‌ای باشم. اوایلش ترس هم بود. کار دیگر اینکه تمام سعی خود را به کار گرفتم تا از کیفیت کار در این 50 سالی که این فروشگاه با همین نام چه با من و چه قبل از من کار کرده، کم نشود. البته یک نکته را هم بگویم اگر الان دوباره به سال 1379 برگردم، شاید دیگر به این شغل پا نگذارم.


چرا؟ شما که هم تخصص تئوریک آن را دارید و هم تخصص فنی. با عشق هم به مردم کفش می‌فروشید یا برایشان کفش تولید می‌کنید.

چون اصلا کار کفش مقرون به صرفه نیست. قبلا می‌گفتند کار کفش یک لنگه‌اش سود است، اما کسی فکر نمی‌کند با «بنجل»های کار باید چه کنیم. منظورم همان کفش‌هایی است که همه سایزهایش تمام شده و یک سایز بیشتر در فروشگاه باقی نمانده و کسی هم خریدارش نیست.


کارگاه جداگانه هم دارید؟

بله. کمی دورتر از اینجاست. 13 نفر هم کارگر دارد.


خودتان هم کار فنی انجام می‌دهید؟ منظورم طراحی و تولید است.

سه چهار سالی می‌شود که دیگر خودم مشغول طراحی و قبول سفارش نیستم. قبلا سفارش می‌گرفتم اما الان هیچ کاری جز فروشندگی انجام نمی‌دهم.


در حرفه و صنعت کفش، چه اتفاقی افتاده است؟ آیا همه تقصیرها را باید به گردن کفش چینی و ماجراهایی از این دست بیندازیم؟

نه، به نظر من مقصر خود ایرانی‌هایند. قبلا خیلی بازار کار خوب بود. البته عده بسیاری معتقدند کفش‌های چینی موجب خرابی بازار کفش ایرانی شد. ما همین الان هم می‌توانیم با بسیاری از بازارهای جهانی رقابت کنیم، اما شروطی دارد که باید اجرایی شوند. نکته دیگری هم در این ماجرا قابل تامل است. ببینید چه کسانی سراغ کفش‌های دست‌دوز و سفارشی می‌آیند؟ معمولا افرادی که درآمد مناسبی داشته باشند. بنابراین قشر مرفه و متوسط، 2 دسته از خریداران کفش دست‌دوزند. اما اینک قشر متوسط به پایین دیگر سراغ کفش‌های دست‌دوز نمی‌آیند، زیرا هم موضوع اقتصادی است و هم اینکه فانتزی‌های بازار بسیار شده است.


چه دلایلی موجب این تغییر وضعیت در بازار کفش شده است، کیفیت یا کمیت؟ اگر شما تولید انبوه داشته باشید هم وضع همین‌گونه است؟

ربطی به تولید انبوه ندارد. اما هم به پایین آمدن کیفیت مرتبط است و هم به به پایین آمدن کمیت. سازنده کفش‌ ایرانی، مواد اولیه را باید تهیه کند. تولید‌کننده‌های مواد اولیه که در ایران تولید می‌کنند، کیفیت را پایین آورده‌اند. قیمت بالا رفته اما کیفیت چسب، چرم و سایر اقلام مصرفی مورد نیاز پایین آمده است. هر کسی هم اجناس خارجی مورد نیاز را تولید نمی‌کند. بنابراین وضع محصول با این شرایط نمی‌تواند بهتر از این باشد.


اگر بخواهید مقایسه ملموس‌تری کنید از سال 1379 تا کنون، چه تغییراتی در بازار رخ داده است؟

اگر از منظر فروش بخواهیم نگاه کنیم، وضع بسیار تغییر کرده است. در سال 1379 دست‌کم ماهی 300 جفت کفش می‌فروختیم. قیمت هر جفت هم نهایتا به 30 هزار تومان می‌رسید. الان قیمت 2 برابر شده و حتی بیشتر، اما دیگر ماهی 300 جفت نمی‌فروشیم. این فروش سودی هم ندارد. ببینید هر چه قیمت کفش دست‌دوز بالا برود، از سود آن کاسته می‌شود.


مشتریان شما از چه دسته‌هایی از افراد جامعه‌اند؟ مشتری خاص دارید یا مشتری عام؟

خب به طور معمول کفش دست‌دوز مشتری خاص دارد. البته نمی‌توانم بگویم همه مشتری‌هایمان خاصند. تاثیر مکان هم در این موضوع قابل توجه است. در این محله و به تازگی که به دلیل توسعه بزرگراه صیاد شیرازی، خیابان شیخ‌صفی بریده شده و تردد محلی دارد، دیگر مشتری رهگذر نداریم. با این وضع باید بگویم بیش از 50 درصد کارهایمان سفارشی است. یعنی مشتری می‌آید می‌گوید کفش مورد علاقه‌اش را چه در رنگ و چه در ظاهری برایش طراحی و تولید کنیم.


چه فرقی بین کفش‌های سفارشی و غیرسفارشی شما وجود دارد؟

گاهی اوقات خیلی فرقی نمی‌کند. مثلا در حد تغییر رنگ یک کفش است. اما در موارد بسیاری باید کفش را طراحی کنیم. برای این کار معمولا مشتریانمان از روی ژورنال‌‌های خارجی مدلی را انتخاب می‌کنند. در این حالت، هزینه طراحی قالب و ساخت آن هم به هزینه تولید اضافه می‌شود، زیرا این قالب خاص همان فرد است و کمتر پیش می‌آید برای فردی دیگر کاربرد داشته باشد. البته جنس به کار گرفته شده در کار سفارشی با بقیه تولیدات دست‌دوز فرقی نمی‌کند. در این روش، معمولا یکی 2 بار فرد باید برای پرو بیاید. چون فرم‌ پاها فرق می‌کند. گاهی برای بعضی افراد لازم است روی پا و پشت پا و بخش‌هایی دیگر از آن تغییراتی انجام دهیم.


درست است. مثلا چند سالی است که پوشیدن چکمه در بین خانم‌ها مد شده است. در این مدت بازار از چکمه‌های چینی اشباع شد. اما مشکلی بود که بسیاری از زنان ایرانی فرم پایشان با چکمه‌ها جور درنمی‌آمد و به اصطلاح چکمه به پایشان نمی‌رفت. آن‌ها به سراغ کسانی مثل شما آمدند. خب چرا در چنین حالتی نتوانستیم بازار را به نوعی کنترل کنیم یا به نفع تولید‌کنندگان ایرانی تغییر دهیم؟

ببینید چکمه بلند به دلیل استفاده از چرم جنس قابل‌توجهی نیاز دارد. بنابراین، گران تمام می‌شود؛ پس ما فقط سفارشی‌ها را برای تولید قبول می‌کنیم. در این نمونه آستری چکمه هم از چرم است. چیزی حدود 150 تا 200 هزار تومان برای مشتری هزینه برمی‌دارد. از طرفی طراحی هم دارد. ما بر اساس فرم پا آن را طراحی می‌کنیم و بدیهی است پاشنه و پنجه پا در این کار مبنای الگوزنی برای همه نیست. چون بعضی‌ها پاشنه و پنجه کوچک و ظریف دارند ولی مچ پای آن‌ها درشت‌ است و نمی‌توان با پای مشابه همین اندازه در پاشنه و پنجه آن را مقایسه کرد. از طرف دیگر، در تولید کفش دست‌دوز، به طور کلی همه بچه‌ها زنجیره‌وار به کار مشغولند و کار مکانیزه نیست. برای همین کند پیش می‌رود و نمی‌توان از آن انتظار کار مکانیزه و محصول یک خط تولید را داشت. ولی به هر حال ما در این مدت برای مشتریان بسیاری چکمه‌های چرم خوب و مناسب تولید کردیم که همه هم سفارشی‌ بود.


چرا به فکر مکانیزه کردن نیستید؟ اگر درمان این شغل مکانیزه کردن است، خب چرا پیش‌قدم نمی‌شوید؟

خب مکانیزه کردن خیلی خوب است، اما دستگاه‌های مورد نیاز بسیار گران است. اگر این کار را بکنیم، می‌شویم مثل تمام دنیا. آن وقت دیگر کارگران بیکار‌ می شوند، مثلا در یک بخش از کار که پسی‌سازی نام دارد و رویه کار را درست می‌کنیم یا آن‌ها که کار تیغ‌زنی می‌کنند و برش می‌دهند. این‌ها همه کارگرند و از این راه درآمد دارند. الان حداقل دستمزد برای همین کارگران، 3 هزار و 500 تا 5 هزار تومان است.


شما اصلا سراغ بازاریابی و تبلیغات رفته‌اید؟ چون حتی خود من هم بر اساس توصیه دوستی سراغ شما آمدم که خودش از شما کفش خریده بود.

ببینید 95 درصد کار تجارت به تبلیغات بستگی دارد. ما هم در مجله صنعت چرم یا مجلات مشابه تبلیغ داده‌ایم اما اینکه در روزنامه تبلیغ کنیم نه. چون برای ما فرقی نمی‌کند؛ مشتری‌های ما افراد خاصند، پس خیلی در کارمان تاثیری ندارد.


ولی با توجه به سابقه شما که کم هم نیست، می‌توانید به عنوان یک برند وارد عمل شوید. مثلا تبلیغ‌های تلویزیونی جای مناسبی برای کالاهای شماست. جای شما در این نوع تبلیغات خالی است.

در حال حاضر هزینه چنین تبلیغاتی برای ما برگشت ندارد. این نوع تبلیغات، جوابگوی هزینه‌های ما هم نیست. اما برای نام‌های آشناتری چون چرم مشهد، نوین‌چرم، چرم و میش و... وضع در تبلیغات فرق می‌کند.


اینترنت چطور؟ الان وب‌سایت‌های اینترنتی می‌توانند مولتی‌مدیا پخش کنند؛ کلیپ‌هایی برای معرفی کالا با تصویر و صدا.

خب البته ما وب‌سایت داریم ولی تا به حال امتحانش نکرده‌ایم. آدرس www.ardavazd.com آدرس وب سایت ماست.


ببینید شما آمدید و اینجا را خریدید. اما حاضر نشدید نامش را تغییر دهید، یعنی این نام برایتان مهم بود و سابقه و کارکرد داشت. حالا شما هم یک دهه بر این سابقه افزوده‌اید. دیگر نمی‌توان در مقابل این سابقه بی‌تفاوت بود. این خود نوعی میراث معنوی و تاریخی در فنون محسوب می‌شود. از این منظر چه؟ به آن پرداخته‌اید؟

نه راستش، تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌ام.


بازار کار شما در شهرستان‌ها چطور است؟

خوب است. اتفاقا مشتریان بسیاری از شهرستان‌های مختلف دارم که به ما سفارش کار می‌دهند. حتی مشتری دارم که از خارج از ایران به سراغمان می‌آید و کفش خود را برای تولید به ما سفارش می‌دهد.


در فروشندگی چقدر از این بازار قابل تغییر است؟

بسیار مهم است. خودم من در این زمینه کتاب‌های بسیار خوانده‌ام؛ حتی بحث‌های روانشناسی. باید در کار فروشندگی حرفه‌ای بود تا روی مشتری تاثیر گذاشت. فروشنده باید روانشناس خوبی باشد. بداند چه چیزی به درد مشتری می‌خورد. حتما نباید همان کفشی که مشتری خواست را به او بدهد. من الان مشتری‌هایم را می‌شناسم. اما جدای از این، هر مشتری را بعد از پوشیدن یکی 2 کفش در پرو می‌شناسم و می‌فهمم چه می‌خواهد. بنابراین با توجه به همان فرم پا و همان اندازه پا، کفش‌های دیگری را پیشنهاد می‌کنم که این پیشنهادها بسیار موثر است.


در تولید کفش ایرانی کدام نام‌ها بیشتر مطرح است؟

خب خیلی بسیارند. آقای فتوحی و کفش ارسی، آقای ستوده‌نیا و کفش باران، آقای اردکانی و چرم و میش. خیلی‌های دیگر هم هستند که ناشناخته باقی مانده‌اند. در این میان، آقای فتوحی چون خودش طراحی می‌کند، از بقیه متفاوت‌تر شده است.


خود شما در این سال‌ها چه موضوع یا مولفه تازه‌ای به این حرفه و این فروشگاه افزوده‌اید؟

شاید در ظاهر فروشگاه تغییر و دگرگونی رخ نداده که بخواهم از آن به عنوان افزودن بخشی تازه اشاره کنم. اما کارگاهمان را بسیار تغییر داده‌ام. کارگاه نسبت به سال 1379 که من اینجا را خریدم، بسیار مدرن‌تر شده است. دستگاه‌های اتوماتیک گذاشتم تا کارگران کمتر از زور خود استفاده کنند و بتوانند بیشتر به ظرافت‌های درون کار بپردازند. اما خب باید قبول کنیم که نبود حق کپی‌رایت در اینجا سبب شده طراح‌ها خیلی دل به کار ندهند و از نظر ارائه مدل‌های جدید خیلی پرکار نباشیم.


اساسا در کار شما چه فرقی بین ساخت و تولید یک کفش زنانه و مردانه وجود دارد، به جز ظرافت‌های این 2 کار در ساختار فیزیکی؟

بله خیلی با هم فرق می‌کنند. کفش‌های زنانه خیلی گران‌تر از کفش‌های مردانه‌اند. البته کفش مردانه بیشتر جنس می‌برد و کفش زنانه کمتر. با این حال، کفش زنانه گران‌تر است. در کفش مردانه طراحی حرف اول را نمی‌زند. به طور معمول، پاشنه‌های کفش مردانه 5/2 سانتی‌مترند در حالی که برای کفش‌های زنانه باید به گونه‌ای عمل کنیم که پاشنه‌های مختلف بتوانند وزن‌های مختلفی را تحمل کنند. در مورد کفش زنانه ما باید متوجه باشیم که فنر کفش را کجا طراحی و تعبیه کنیم و همان‌طور که گفتم، پاشنه کفش به چه شکلی باشد که ضمن زیبایی، راحتی لازم را هم داشته باشد. البته الان تولیدکنندگان انبوه کاری به این مسائل و آناتومی بدن ندارند و همین ظرافت‌هاست که بازار کفش را به اینجا رسانده است.


در شرایط تولید چطور؟ برای کفش زنانه و مردانه چند کارگر لازم است؟

معمولا برای هر کفش زنانه، چهار پنج کارگر مشغول به کارند، برای کفش مردانه یک نفر کمتر. اما بگذارید به موضوعی اشاره کنم. تبریز، اصفهان و تهران سه قطب تولید کفش دست‌دوز در کشورند. شاید کل کارگران شاغل در این عرصه 10 هزار نفر هم نباشند. اما همه کارگران سعی دارند وارد بازار تهران شوند، زیرا دستمزد آن‌ها در تهران برای تولید هر کفش بیشتر است.


حالا که وضع به اینجا رسیده و اوضاع ناخوشایند است، چه باید بکنیم تا وضع بهبود پیدا کند؟ شما که از نزدیک بر این آتش دستی دارید، چه پیشنهادی دارید؟

ببینید ایتالیایی‌ها قبل از ترک‌ها سراغ ایرانی‌ها آمدند تا دستگاه‌های اتوماتیک و مکانیزه صنعت کفش را به ما بفروشند، ولی توافقی صورت نگرفت. نتیجه، ورود دستگاه‌های مکانیزه ایتالیایی به ترکیه شد و آن‌ها به شدت در تولید کفش پیشرفت کردند. حتی کشورهایی که هیچ هنری در کفش نداشتند مثل برزیل و هند هم اینک از ما پیشی گرفته‌اند.

اینک ما باید با دنیا در درجه اول مراوده داشته باشیم تا بتوانیم وضع بازارمان را هم تغییر دهیم. باید بتوانیم در بازار جهانی هم صادراتی داشته باشیم؛ این نیازمند کیفیت و تولید مکانیزه است. ما به شدت در صنعت بسته‌بندی ضعیفیم و همین بهترین کالاهای ما را در بازار‌های جهانی با بی‌رغبتی مشتریان مواجه کرده است.


خب سوال این است که چرا همین هم‌وطنان خودمان نمی‌آیند کفش را از شما بخرند؟

در درجه اول موضوع این است که همه قشری توان خرید کفش دست‌دوز را ندارد. دیگر اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند وقتی یک کفشی را مثلا با قیمت 70 هزار تومان می‌خرند وکفشی دیگر 7 هزار تومان است، اولی باید 10 برابر آن کار کند. اما واقعیت این است که کفش دست‌دوز کفش میهمانی است، کاری کلاسیک است، برای کار و تکاپو نیست؛ کفشی که قرار است با آن کار کنیم و یک‌بند پایمان باشد، کار اسپرت است. همین کفش میهمانی هم نهایتا تا 12 ماه کارایی مناسب دارد.


بگذارید سوال خصوصی از شما بپرسم. همسر خودتان هم جز مشتریان شما هست؟

بله. البته خب جوان‌ها کمتر سراغ کفش‌های کلاسیک می‌آیند. با این حال معمولا وقتی او کفش خاصی مد نظرش است آن را به من نشان می‌دهد و برایش آن را طراحی می‌کنم. معمولا هم کفش گرانی از آب درمی‌آید چون هم باید طراحی شود و هم جنس متفاوتی دارد.


حالا با این توضیحاتی که دادید چرا خود شما به فکر راه‌انداختن برند خودتان نیستید؟ هم سابقه مناسبی دارید و هم خوب کار می‌کنید.

البته نام ما ثبت شده و از این نظر این فقط مائیم که با این نام به تولید کفش مشغولیم. اما تولید برند هزینه بالایی دارد. شما باید شعبه‌های متعددی داشته باشید تا بتوانید کارتان را بشناسانید.

از طرفی، وقتی کارگران افغانی را بدون مطالعه بیرون می‌کنند، عملا به بازار کار ما فشار زیادی آمد. همین برهم خوردن تعادل به شدت وضع ما را به هم می‌ریزد و نمی‌گذارد به مسائل مهم‌تر فکر کنیم. کارگران افغانی این کار را خوب می‌دانستند. کارگران ایرانی همه 50 سال سن دارند و دیگر به فرزندانشان اجازه نداده‌اند وارد این حرفه شوند. خیلی از تولیدکنندگان هم به سمت وارد کردن کفش‌های چینی رفته‌اند. آن‌ها دیگر حوصله سر و کله زدن با کارگران را ندارند. مصرف یک سالشان را از چین می‌خرند و یک سال مشغول فروشند؛ دردرسری ندارند. با این وضع، کسی به سراغ برندسازی نمی‌رود.


مگر شما صنف ندارید؟ خب می‌توانید با همدلی و همراهی هم‌صنفی‌هایتان برخی کارها را انجام دهید.

اصلا در این صنف، همدلی و همراهی مورد نظر شما دیده نمی‌شود.

بسیار مهم است. خودم من در این زمینه کتاب‌های بسیار خوانده‌ام؛ حتی بحث‌های روانشناسی. باید در کار فروشندگی حرفه‌ای بود تا روی مشتری تاثیر گذاشت. فروشنده باید روانشناس خوبی باشد. بداند چه چیزی به درد مشتری می‌خورد. حتما نباید همان کفشی که مشتری خواست را به او بدهد. من الان مشتری‌هایم را می‌شناسم. اما جدای از این، هر مشتری را بعد از پوشیدن یکی 2 کفش در پرو می‌شناسم و می‌فهمم چه می‌خواهد. بنابراین با توجه به همان فرم پا و همان اندازه پا، کفش‌های دیگری را پیشنهاد می‌کنم که این پیشنهادها بسیار موثر است.


در تولید کفش ایرانی کدام نام‌ها بیشتر مطرح است؟

خب خیلی بسیارند. آقای فتوحی و کفش ارسی، آقای ستوده‌نیا و کفش باران، آقای اردکانی و چرم و میش. خیلی‌های دیگر هم هستند که ناشناخته باقی مانده‌اند. در این میان، آقای فتوحی چون خودش طراحی می‌کند، از بقیه متفاوت‌تر شده است.


خود شما در این سال‌ها چه موضوع یا مولفه تازه‌ای به این حرفه و این فروشگاه افزوده‌اید؟

شاید در ظاهر فروشگاه تغییر و دگرگونی رخ نداده که بخواهم از آن به عنوان افزودن بخشی تازه اشاره کنم. اما کارگاهمان را بسیار تغییر داده‌ام. کارگاه نسبت به سال 1379 که من اینجا را خریدم، بسیار مدرن‌تر شده است. دستگاه‌های اتوماتیک گذاشتم تا کارگران کمتر از زور خود استفاده کنند و بتوانند بیشتر به ظرافت‌های درون کار بپردازند. اما خب باید قبول کنیم که نبود حق کپی‌رایت در اینجا سبب شده طراح‌ها خیلی دل به کار ندهند و از نظر ارائه مدل‌های جدید خیلی پرکار نباشیم.


اساسا در کار شما چه فرقی بین ساخت و تولید یک کفش زنانه و مردانه وجود دارد، به جز ظرافت‌های این 2 کار در ساختار فیزیکی؟

بله خیلی با هم فرق می‌کنند. کفش‌های زنانه خیلی گران‌تر از کفش‌های مردانه‌اند. البته کفش مردانه بیشتر جنس می‌برد و کفش زنانه کمتر. با این حال، کفش زنانه گران‌تر است. در کفش مردانه طراحی حرف اول را نمی‌زند. به طور معمول، پاشنه‌های کفش مردانه 5/2 سانتی‌مترند در حالی که برای کفش‌های زنانه باید به گونه‌ای عمل کنیم که پاشنه‌های مختلف بتوانند وزن‌های مختلفی را تحمل کنند. در مورد کفش زنانه ما باید متوجه باشیم که فنر کفش را کجا طراحی و تعبیه کنیم و همان‌طور که گفتم، پاشنه کفش به چه شکلی باشد که ضمن زیبایی، راحتی لازم را هم داشته باشد. البته الان تولیدکنندگان انبوه کاری به این مسائل و آناتومی بدن ندارند و همین ظرافت‌هاست که بازار کفش را به اینجا رسانده است.


در شرایط تولید چطور؟ برای کفش زنانه و مردانه چند کارگر لازم است؟

معمولا برای هر کفش زنانه، چهار پنج کارگر مشغول به کارند، برای کفش مردانه یک نفر کمتر. اما بگذارید به موضوعی اشاره کنم. تبریز، اصفهان و تهران سه قطب تولید کفش دست‌دوز در کشورند. شاید کل کارگران شاغل در این عرصه 10 هزار نفر هم نباشند. اما همه کارگران سعی دارند وارد بازار تهران شوند، زیرا دستمزد آن‌ها در تهران برای تولید هر کفش بیشتر است.


حالا که وضع به اینجا رسیده و اوضاع ناخوشایند است، چه باید بکنیم تا وضع بهبود پیدا کند؟ شما که از نزدیک بر این آتش دستی دارید، چه پیشنهادی دارید؟

ببینید ایتالیایی‌ها قبل از ترک‌ها سراغ ایرانی‌ها آمدند تا دستگاه‌های اتوماتیک و مکانیزه صنعت کفش را به ما بفروشند، ولی توافقی صورت نگرفت. نتیجه، ورود دستگاه‌های مکانیزه ایتالیایی به ترکیه شد و آن‌ها به شدت در تولید کفش پیشرفت کردند. حتی کشورهایی که هیچ هنری در کفش نداشتند مثل برزیل و هند هم اینک از ما پیشی گرفته‌اند.

اینک ما باید با دنیا در درجه اول مراوده داشته باشیم تا بتوانیم وضع بازارمان را هم تغییر دهیم. باید بتوانیم در بازار جهانی هم صادراتی داشته باشیم؛ این نیازمند کیفیت و تولید مکانیزه است. ما به شدت در صنعت بسته‌بندی ضعیفیم و همین بهترین کالاهای ما را در بازار‌های جهانی با بی‌رغبتی مشتریان مواجه کرده است.


خب سوال این است که چرا همین هم‌وطنان خودمان نمی‌آیند کفش را از شما بخرند؟

در درجه اول موضوع این است که همه قشری توان خرید کفش دست‌دوز را ندارد. دیگر اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند وقتی یک کفشی را مثلا با قیمت 70 هزار تومان می‌خرند وکفشی دیگر 7 هزار تومان است، اولی باید 10 برابر آن کار کند. اما واقعیت این است که کفش دست‌دوز کفش میهمانی است، کاری کلاسیک است، برای کار و تکاپو نیست؛ کفشی که قرار است با آن کار کنیم و یک‌بند پایمان باشد، کار اسپرت است. همین کفش میهمانی هم نهایتا تا 12 ماه کارایی مناسب دارد.


بگذارید سوال خصوصی از شما بپرسم. همسر خودتان هم جز مشتریان شما هست؟

بله. البته خب جوان‌ها کمتر سراغ کفش‌های کلاسیک می‌آیند. با این حال معمولا وقتی او کفش خاصی مد نظرش است آن را به من نشان می‌دهد و برایش آن را طراحی می‌کنم. معمولا هم کفش گرانی از آب درمی‌آید چون هم باید طراحی شود و هم جنس متفاوتی دارد.


حالا با این توضیحاتی که دادید چرا خود شما به فکر راه‌انداختن برند خودتان نیستید؟ هم سابقه مناسبی دارید و هم خوب کار می‌کنید.

البته نام ما ثبت شده و از این نظر این فقط مائیم که با این نام به تولید کفش مشغولیم. اما تولید برند هزینه بالایی دارد. شما باید شعبه‌های متعددی داشته باشید تا بتوانید کارتان را بشناسانید.

از طرفی، وقتی کارگران افغانی را بدون مطالعه بیرون می‌کنند، عملا به بازار کار ما فشار زیادی آمد. همین برهم خوردن تعادل به شدت وضع ما را به هم می‌ریزد و نمی‌گذارد به مسائل مهم‌تر فکر کنیم. کارگران افغانی این کار را خوب می‌دانستند. کارگران ایرانی همه 50 سال سن دارند و دیگر به فرزندانشان اجازه نداده‌اند وارد این حرفه شوند. خیلی از تولیدکنندگان هم به سمت وارد کردن کفش‌های چینی رفته‌اند. آن‌ها دیگر حوصله سر و کله زدن با کارگران را ندارند. مصرف یک سالشان را از چین می‌خرند و یک سال مشغول فروشند؛ دردرسری ندارند. با این وضع، کسی به سراغ برندسازی نمی‌رود.


مگر شما صنف ندارید؟ خب می‌توانید با همدلی و همراهی هم‌صنفی‌هایتان برخی کارها را انجام دهید.

اصلا در این صنف، همدلی و همراهی مورد نظر شما دیده نمی‌شود.

مترجم:  

تاريخ ايجاد: 2010/01/27 03:52 ق.ظ
تاريخ آخرين اصلاح : 2010/05/09 03:45 ب.ظ