مانا لقماني: در چند دهه گذشته در زمينه رشد کودک و اينکه کودک در هر مرحله چگونه ميانديشد، چگونه ياد ميگيرد و...، پژوهشهاي وسيعي انجام شده است. دستاورد اين پژوهشها ثابت کرده آنچه بيش از هر چيز براي کودک در زمينه موسيقي معنا پيدا ميکند، عشق به آواز خواندن در وجود کودک است. از اين رو، يادگيري موسيقي بايد با آواز خواندن آغاز شود. اگر برنامه آموزشي خوب طراحي شده باشد، نه تنها کودکان با استعداد، بلکه همه کودکان قادرند بخوانند و الفباي موسيقي را فرا گيرند. «سودابه سالم» از جمله کساني است که در اين زمينه فعاليت کرده است. او متولد 1333و فارغالتحصيل هنرستان ملي و دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و از جمله کساني است که به مطالعه، بررسي و آموزش مداوم در زمينه موسيقي کودک پرداخته و به طور متمرکز به اين کار مشغول است. وي آثار متعددي از جمله 2 کتاب به نامهاي «بخوان با من بساز با من 1 و 2» و «آموزش موسيقي در مدارس ابتدايي» را در اين حوزه منتشر کرده و چند کتاب ديگر نيز در دست نگارش و چاپ دارد. همچنين از اين پژوهشگر و کارشناس موسيقي کودک، چهار اثر صوتي ويژه کودکان نيز منتشر شده که: «بازيهاي آوازي»، «ترانههاي ايران زمين»، «ترانههاي من و ما» و «چشم چشم 2 ابرو» نام دارد. سالم در سال 1374، گروه موسيقي کودکان ايران زمين را تشکيل داد و کنسرتهايي برگزار کرد که از جمله آنها ميتوان «سفر به ايران به روايت رستم» را نام برد که تلفيقي از موسيقي سنتي و نواحي با نقالي و شاهنامهخواني بود.
شما سابقه طولاني در آموزش موسيقي به کودکان داريد؛ مايلم بدانم اين کار را چگونه و از کجا شروع کرديد؟
اين موردي که ميپرسيد درست همان چيزي است که اين روزها دارم دربارهاش مينويسم و پاسخ دادن به اين پرسش، در عين آساني، دشوار نيز است. از نظر من کار با کودک مسئلهاي است که هر فرد بايد دغدغه آن را داشته باشد؛ در غير اين صورت، برايش آن چنان جذابيتي نخواهد داشت. هنگامي که تحصيل موسيقي را در هنرستان عالي تمام کردم و وارد دانشگاه شدم، پيشنهادهاي بسياري از اساتيدي همچون دکتر هرمز فرهت براي آموزش موسيقي داشتم؛ همين سرآغاز خوبي بود براي اينکه رشته آموزش موسيقي را انتخاب کنم. در آن زمان در دپارتمان موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا رشتههاي گوناگوني از جمله آموزش موسيقي وجود داشت که متاسفانه امروز ديگر نيست. يادم ميآيد که يک ترم، دروس آموزش موسيقي را انتخاب کردم اما به سبب اينکه دکتر سعيد قديري که در آن زمان اين بخش را اداره ميکرد از ايران رفت، عملا رشته آموزش موسيقي ادامه پيدا نکرد. من پاياننامهام را در رشته موسيقيشناسي ارائه دادم، اما علاقه و تجربهام به آموزش موسيقي بيشتر بود. در آن دوران کلاسهايي بود که خانم شيدا قرهچهداغي که موسس فعاليتهاي موسيقي در کانون پرورش فکري بود، برگزار ميکرد. اين دوره مانند کارگاه موسيقي ارف که نامش «شولو ارفه» بود برگزار ميشد؛ با بسياري از موسيقيدانان مطرح ايراني اين دوره را هم گذرانديم. اين يک شيوه آموزش غيرمستقيم موسيقي به کودکان بود که در آن حرکت و عناصر فرهنگي ويژه کودک بسيار مهم بود. در اوايل انقلاب اين فعاليتها متوقف شد و همين فرصتي بود که بتوانم در مراکز نگهداري کودکان با انديشه کارشناسان کودک مانند مونتسو و پياژه آشنا شوم و فعاليتهايي که براي بچههاست را کاملا لمس کنم. در اين مدت در مهد کودکها بودم و با کودکان زير دبستان در سنين مختلف سر و کار داشتم و همين تجربيات بعدها و در سال 67 که فعاليت موسيقي کودک شروع شد، برايم بسيار مفيد بود. در خارج از کشور هم دورههاي متفاوتي در زمينه نوآوري موسيقي براي کودکان و موسيقي درماني را گذراندهام.
سابقه آموزش موسيقي به کودک در ايران از کجا شکل گرفت؟
همين تکنيک ارف که گفتم، ويژه کودکان طراحي شده است و خانم شيدا قرهچهداغي در کانون پرورش فکري آن را مطرح کرد. اصولا در آموزش موسيقي به صورت حرفهاي 2 مسئله مطرح ميشود که يکي، يادگيري مهارت موسيقي است که در هنرستانهاي موسيقي شهرهاي مختلف هميشه وجود داشت. ديگري، امکان اينکه عده بيشتري از کودکان بتوانند موسيقي را بياموزند؛ تا مدتها اين امکان وجود نداشت. در گذشته در مدارس، درسي به نام سرود بود و معلمي که دستي به ساز داشت، سرودهاي ملي و مناسبتي را به کودکان ياد ميداد. در همين دوران آموزش، به طور گذري، برخي قواعد موسيقي را نيز به دانشآموزان ميآموخت.
براي آموزش و پروش کودکان ابزارها و شيوههاي بسياري وجود دارد، چرا شما روي آموزش موسيقي به کودکان تاکيد ميکنيد؟
به اين سبب که دوران کودکي پيوندي ناگسستني با موسيقي دارد و در تمام فرهنگها، کودکان با موسيقي پرورش مييابند. از هفته بيستم بارداري، حس شنوايي در جنين به وجود ميآيد و در شيوههاي مدرن آموزشي، آموزش موسيقي از همين زمان آغاز ميشود. از سوي ديگر، ما در فرهنگمان ميبينيم که براي نمونه، در لرستان براي زنان باردار شاهنامه ميخوانند يا در سيستان و بلوچستان، ترانههاي خاصي براي دوران بارداري وجود دارد. ما ترانههاي بسياري در ادبيات غني خودمان، ويژه کودکان داشتهايم که مادران نسل هاي مختلف، آنها را براي فرزندانشان ميخواندند؛ اما آيا در دنياي امروز که مادران کودکان خود را به مهدهاي کودک ميسپارند، مربيان اين ترانهها را براي بچهها ميخوانند؟ من به عنوان کسي که سالها در اين زمينه فعاليت و بررسي کردهام، بر عناصر موسيقايياي تاکيد دارم که ميان مادر و فرزند وجود دارد و از اين تکنيک، بسيار الهام گرفتهام؛ عناصري که امروزه به دليل تقليد مدرنيته از غرب، آنها را کهنه و عقب افتاده ميپنداريم و در نتيجه، از آنها غفلت کردهايم . نتيجه اين غفلت، آشفتگي و گسستي است که ما در تربيت نسلهاي آينده با آن مواجه ميشويم.
با توجه به اين صحبت شما، موسيقي چه نقشي ميتواند بر تعليم و تربيت کودک و همچنين منظم و اجتماعي شدنش داشته باشد؟
هنگامي که به تاريخ بشر نگاه ميکنيم، همراهي موسيقي با بشر را در اين مسير به وضوح ميبينيم؛ هرگاه بشر بخصوص در ارتش خواسته انضباط داشته باشد، موسيقي در کنارش بوده يا در ساير موقعيتهاي زندگي اعم از غم، شادي و... از موسيقي بهره برده است. بنابراين، موسيقي قطعا اين قدرت را دارد که بتواند در آموزش کودک، نظم، اجتماعي شدن و ساير موارد را بگنجاند و چه ابزاري بهتر از موسيقي؟ همه کساني که با کودک سر و کار دارند، ميدانند يک موسيقي پرتحرک چگونه به کودک نشاط ميدهد. تاثير آموزش موسيقي به کودک ابعاد بسيار وسيعي در رشد جنبههاي اجتماعي، کلامي عاطفي، حرکتي و شناختي کودک دارد. متاسفانه در مملکت ما موسيقي يک چيز لوکس و فانتزي به شمار ميآيد؛ در حالي که موسيقي بخشي از تعليم و تربيت است و علاوه بر آن، متوليان امور فرهنگ و هنر اهميت چنداني به آموزش موسيقي نميدهند.
تفاوت آموزش موسيقي به کودکان و بزرگسالان در چيست؟
همانطور که کارشناسان کودک سالها پيش گفتهاند، دوران کودکي دوران ويژهاي است و نياز به آموزشهاي خاصي دارد. در نتيجه، جدا از اينکه کسي که با کودک کار ميکند بايد دغدغه، علاقه و انگيزه مورد نياز براي اين کار را داشته باشد، بايد هم به موسيقي خوب مسلط باشد و هم ويژگيها، مراحل رشد و مسائل رواني کودک را بشناسد تا بتواند خوب طراحي بکند. ما هرگز نميتوانيم براي يک کودک زير دبستان يا حتي دبستاني که شيوه استدلال و نگاهش به دنيا متفاوت است، همه مسائل را به يک شکل توضيح دهيم. بنابراين، کاملا روشن است که آنچه به بزرگسالان آموزش ميدهيم را نميتوانيم به همان شيوه به کودکان هم بياموزيم.
با توجه به اينکه نگرش کودک با بزرگسال متفاوت است، آموزش موسيقي به چه مشکلاتي دارد؟
وقتي کودک در يک کشور هيچ قدرتي از نظر مادي، اجتماعي و... ندارد، از همه نظر موجودي وابسته است که برايش تصميم ميگيرند. در کشور ما، کودک و کودکي تعريف نشده و در حق او، به نوعي اجحاف ميشود. بنابراين در آموزشهايي که برايش در نظر گرفته شده، استاندارد خاصي وجود ندارد. اين آموزشها، بايد معلمان خاصي داشته باشند و براي داشتن چنين معلماني، بايد هزينه کرد. علاوه بر آن، بايد براي اين آموزشها فضا و لوازم مورد نياز را هم تهيه کرد. معلمان ما براي امرار معاش خود مشکلاتي دارند، کار با کودک اصولا کار پرهزينهاي است و با توجه به پيشرفت تکنولوژي روز، نياز به تخصص و به روز بودن آگاهيهاي معلم دارد. ما خيلي وقتها حتي تکنولوژي و لوازم به روز را هم در اختيار داريم، اما نحوه درست بهرهبرداري از اين لوازم را دقيقا بلد نيستيم.
يکي از مسائل مطرح در آموزش کودک در همه زمينهها، برقراري يک ارتباط خوب و موثر است. شما اين کار را چگونه انجام ميدهيد؟
به نظر من، هر يک از ما در هر سني که باشيم، کودکي را درون خودمان داريم و کسي که با کودک کار ميکند، اين کودک را زندهتر در درونش دارد؛ بدون اين، نميتوان با کودک ارتباط برقرار کرد. کودک، موجودي عميق و فيلسوف است و همه احساسات و عواطف طرف مقابل خود را خوب درک ميکند. او به همان اندازه که دوستي را بسيار خوب درک ميکند، دروغ را نيز ميفهمد. بنابراين بسيار مهم است که با کودک ارتباط صادقانه برقرار کنيد. بسيار خوشحالم که هنوز در اين سن ميتوانم با کودکاني که تفاوت سني بسياري با من دارند، ارتباط خوبي برقرار کنم. چون همراهي کردن با بچهها در حرکات، آوازها و بازيهاي آنها، هم دشوار است و هم از نظر روحي به آن نياز دارم. ما در همين حرکات، آوازها و بازيها موسيقي را ميآموزيم و کشف ميکنيم. من هم از همين شيوه براي برقراري ارتباط با کودکان کمک ميگيرم.
حدس ميزنم از اين کلاسها تجربيات و خاطرات بسيار جالبي هم داشته باشيد.
لحظه به لحظهاي که با کودکان گذراندهام، برايم زيبا و بهيادماندني بوده و فکر ميکنم بسيار خوشبختم که در اين کلاسها با کودکان سر و کار داشتهام. چون آنها بسيار صادقتر بودند و من نيز با آنان به همان شيوه رفتار کردهام. شايد اگر با بزرگسالان بودم، تا اين اندازه نميتوانستم صداقت داشته باشم. لحظات خوب در حرفه من لحظاتي بوده که با کودکان در کلاس، مشغول آموختن و کشف موسيقي بوديم. ضمن اينکه برنامههايي را هم در حين اين تمرينها طراحي ميکردم. اين برنامهها شامل سفر به دور ايراني و بازخواني قصهها و اسطورههاي ايرانيست که براي بچهها بسيار جالب است.
آيا هدف خانوادهها از ثبتنام فرزندانشان در کلاسهاي موسيقي، يادگيري است؟
پدر و مادرها براي ثبتنام فرزندان خود به اين کلاسها، متحمل هزينه بسياري ميشوند و در نتيجه، انتظار دارند فرزندانشان در موسيقي مهارت پيدا کنند. من نيز با خانوادهها صحبت و آنها را توجيه ميکنم که تاثير موسيقي در زندگي کودکان تا چه اندازه است. بيشتر اين خانوادهها، به همين تاثير خيلي اهميت ميدهند. اما برخي هم پافشاري ميکنند که فرزندشان چيز خاصي برايشان نمايش دهد يا در مدت کوتاهي بتواند آهنگي اجرا کند و تنها اين مورد را اصل ميدانند. به هر حال آموزش موسيقي در فرهنگ شنيداري هر کشوري موثر خواهد بود.
انتظار شما از حرفهتان، از آغاز تا امروز چه قدر فرق کرده است؟
شايد در روزهاي نخست، داشتن مهارت و آگاهي بيشتر برايم بسيار مهم بود. اما بعدها به اين نتيجه رسيدم که موسيقي کودکان سرزمين خودم را تعريف کنم. سپس، به عناصر فرهنگي سرزمينم و آنچه بين مادر و کودک وجود دارد، رسيدم. در نتيجه، امروز ميتوانم درباره موسيقي کودک ايراني بر اساس همين عناصر صحبت کنم و اينکه چقدر اين عناصر قدمت و غنا دارند. از جنبه مادي هم زماني کارم جدي شد که انقلاب شده بود و در آن دوره، براي اينکه کارم را در زمينه موسيقي دنبال کنم، سختيهاي بسياري تحمل کردم. اين کار تقريبا بدون حمايت صورت گرفت و امروز هم هنوز همين دشواريها در کار من وجود دارد و باز هم آن طور که بايد حمايت نميشوم.
شما براي آموزش موسيقي به کودک، مربي هم تربيت ميکنيد در اين زمينه چه مشکلاتي داريد؟
کشور ما، سرزميني پر از تضاد است و يکي از اين تضادها نداشتن آموزش موسيقي به کودک است. در عين حال، پدر و مادران بسياري علاقه دارند فرزندانشان موسيقي بياموزند. بنابراين، تقاضا براي آموزش موسيقي به کودکان، بسيار است. بسياري از اين خانوادهها به ما مراجعه ميکنند و ما براي پاسخگو بودن به اين تقاضاها، بايد مربياني باسواد و ماهر داشته باشيم. آنچه براي من درباره يک مربي موسيقي کودک مهم است، ابتدا تحصيلات موسيقياش در زمينه نوازندگي و گوش موسيقي است و سپس، علاقهاش به کار با کودک. ما در زمينه موسيقي کودک آثار پژوهشي کم داريم و انتظار ميرود که جايي مانند کانون پرورش فکري کودکان، به نحوي از مربيان حمايت کند و با گذاشتن دورههاي کارآموزي، آنان را به مرحله حرفهاي شدن برساند. متاسفانه اين امکان براي مربيان وجود ندارد. چون ناچارند بخشي از آموزشها را در يک کلاس بگذرانند و بخشي ديگر را در کلاسي ديگر.
نقش مربي در آموزش موسيقي به کودک را نبايد ناديده گرفت. شما در آموزش مربيگري موسيقي کودک به مربيان، چه نکاتي را در نظر ميگيريد؟
ما به عنوان مربي به کودک کمک ميکنيم روابط ميان پديدهها را بفهمد و دريابد کارکرد دنياي پيرامونش چگونه است و در اين تجربههاست که مهارتهاي زندگي را پيدا ميکند و دستهايش تواناتر و ديد چشمهايش قويتر ميشود. در نهايت، تمام حواس او حساستر ميشود و به رشد همهجانبه هوشش کمک ميشود. هر مربي که پيش من کار ميکند، هم بايد از ويژگيهاي جسمي و ذهني کودک آگاه باشد و هم بتواند کلاس را با مطرح کردن شعر، ترانه، داستان، رقص، موسيقي محلي و حتي موسيقي ملل اداره کند. مربي بايد خلاق باشد و بتواند کلاس را بدون تدريس مستقيم، طراحي و کودک را با الفباي موسيقي آشنا کند. بدين ترتيب، هر کلاسي با توجه به اينکه چه گروه کودکاني با چه ويژگيهايي در آن شرکت دارند، تکرارشدني نيست؛ از اين روش است که هر کلاس، خود تبديل به يک اثر هنري ميشود. خود مربي بايد از کلاسش لذت ببرد و به بچهها نيز اين لذت يادگيري را انتقال دهد. مربي، براي اين کار بايد کودک درون قوي داشته باشد و فرصت کودکي کردن را به کودکان بدهد. در همين کلاس، مربي ميتواند حس آرامش ايجاد و يک کلاس خلاق و خوب را بر اساس عناصر فرهنگ ملي و جهاني طراحي کند. مربي بايد بتواند کودکي و ويژگيهاي اين دوران را خوب درک کند. خلاقيت مربيان براي اين حرفه اهميت بسيار دارد. مربي بايد بداند وقتي به کودک چيزي ميآموزد، ابتدا بايد از فرهنگ کشور خودش شروع کند. اين مربي بايد موسيقي و رقصهاي محلي اقوام گوناگون ايران و موسيقي ملي را خوب بشناسد، به فرهنگ شفاهي کودکان ايران علاقهمند باشد و درباره گويشهاي نواحي مختلف ايران با احترام صحبت کند.
در حال حاضر، به نسبت تقاضا با تعداد مربيان توانا و حرفهاي آموزش موسيقي کودک برابري ميکند؟
به نظر من، ما مربي حرفهاي و متخصص در زمينه آموزش موسيقي کودکان، بسيار کم داريم و متاسفانه اين روزها، عدهاي در مهدهاي کودک با شيوههاي نادرست تلاش ميکنند به کودکان کم سن و سال، درسهاي سنگين موسيقي بياموزند.