يکي از ويژگيهاي اصلي هفتهنامه فارغالتحصيلان معرفي کساني است که در شغل و حرفه خود شناخته شدهاند و به کاري که ميکنند افتخار ميکنند. همين يک دليل کافيست تا برايتان از کسي بگوييم که بهترين کفاش است و حداقل کفشهايي که از زير دست او بيرون آمدهاند، راضياند. شايد اسم «علي حسنخاني» به گوشتان نخورده باشد اما «علي واکسيما» را حتما شنيدهايد؛ کسي که با هنر و ابتکار خود توانست به معروفترين واکسي پايتخت شود.
او که قبل از اين در هتلي در جزيره کيش کار ميکرد، کارش را با يک جعبه واکس از عکسهاي زيباي مجله خارجي شروع کرد، از همان زمان بود که تصميم گرفت جعبههاي متفاوت واکس را بسازد و پس از آن به فکر ساخت دوچرخهاش افتاد؛ دوچرخهاي که با طراحي خودش به سهچرخه موتوردار تبديل شده بود. جعبه واکسش را روي آن ميگذاشت. برنامه داشت و بر اساس همين برنامه بود که در سطح شهر ميچرخيد و مشتري جلب ميکرد. همين برنامه و بيتوجهي به مردم بود که او را به اينجا رساند؛ آدرس ايميل، شماره تلفن و شيوه تبليغاتي او براي مردم عجيب بود و همين ميشد موضوع تعجبشان.
علي2000 از سال 71 کار ميکند و اين چندساله چندان شناخته شده که شبکه روزنامه گاردين، روزنامههاي عربي، يک کانال آلمان، شبکه طلوع افغانستان و کانال دي ترکيه با او مصاحبه کردند. مطمنا با چنين اوصافي لازم نيست بگوييم که مشتريانش از جراح و وکيل گرفته تا کارکنان خبرگزاري فرانسه و بزرگترين سرمايهداران و اهالي سينمايند؛ کساني مثل مهران مديري، ناصر ملکمطيعي، حبيب اسماعيلي و فريبرز عربنيا. البته اگر به اين ادعا شک داريد ميتوانيد زماني که به وسيله يکي از راههاي ارتباطي دنياي ديجيتال مثل پيام کوتاه، پست الکترونيکي، پيامگير تلفني با او ارتباط برقرار کرديد و او رضايت داد تا فايلي برايتان باز کند و به ديدن کفشهايتان بيايد، آلبوم عکسهايش را مشاهده کنيد که پر است از عکس با هنرمندان؛ کساني که يا مشترياش هستند و يا او بازيگر فيلمهايشان. آخر او به خاطر شباهتي که با آنتونيو باندراس دارد در فيلمهايي مثل غزل، راز مينا، رواني، بازيگر، قرمز، آتشبس، پاورچين، مرا درياب و... حضور داشته است. علي واکسيما که متولد شهرري است و تا اول راهنمايي بيشتر درس نخوانده، سه زبان انگليسي، عربي و ارمني را تا اندازهاي ميداند و آرزويش آن است که کفشهاي انوشه انصاري را واکس بزند؛ کسي که بهترين فضانورد دنياست و ايران را در فضا جاودان کرده است و تا اندازهاي به آرزوي علي2000 شباهت دارد؛ کسي که ميخواهد پدر واکس ايران شود و با راهاندازي يک آژانس واکسي تلفني و در کنار آن کارگاه آموزش واکس زدن به آموزش و ساماندهي کساني بپردازد که به اين کار علاقمندند.
علي واکسيما 2000 به آينده اميدوار است. در سمينارهايي که با موضوع موفقيت برگزار ميشود شرکت ميکند و سعي ميکند هر دفعه در کارش خلاقيت جديدي را ايجاد کند؛ شيکترين جعبه واکس دنيا را ميسازد که جايي دارد براي روزنامه تا مشتريان سرگرم شوند، کشوي مخفي، ميز ناهارخوري، صندلي سرخود، دزدگير و دو چراغ راهنما دارد و براي کساني که منتظرند که کفشهايشان از زير دست او بيرون بيايد موسيقي پخش ميکند. يا مثلا براي جعبه واکس آژير ميگذارد تا اگر کسي به آن نزديک شد و قصد دزدي داشت صدايش درآيد. حتي اسمي که براي خودش انتخاب کرده است نيز از ايدهاي نشئت ميگيرد که به خود او اختصاص دارد؛ يک روز چشمش به يک ماکسيما ميخورد. از کنار هم گذاشتن حروف آن به ذهنش ميرسد که «ماکسيما» را به «واکسيما» تبديل کند. پس از آن هم سايت www.aliwaxima2000.ir را براي خودش به ثبت ميرساند تا با علم روز پيش برود. تمام اين دم و دستگاه و ظاهر آراسته و شخصيت والا و خوشروي علي واکسيما باعث نميشود که او هم روزگار سخت بيپولي را نداشته باشد، روزهايي که هوا ابراي و باراني است کار و کاسبياش کساد است. برايش صرفه اقتصادي هم ندارد که به تماسهاي تلفني کمتر از 10 نفر پاسخ بدهد. به همين خاطر است که يا در مغازهاش روبهروي کافه نادري مينشيند و کار ميکند يا به کافيشاپهاي معروف تهران ميرود و براي مشتريان دائمي اين مکانها واکس ميزند.
البته تا يادمان نرفته بگوييم آنچه ما از علي واکسيما اين روزها ديديم، کسي بود که به جاي دوچرخه يک سهچرخه سرپوشيده و بسيار شيک داشت که مشتريان را از باران و برف و آفتاب خرماپزان تابستان حفظ ميکند. ما که داخل اين ماشين نشديم، اما بعيد نميدانيم علي واکسيما با اختراعي هواي گرم ماشين را به سرد و بالعکس تبديل کند؛ هر چه باشد او هنرمند است.